عطر گندم

قبل تر آدما وقتی میگفتن: دوستت دارم. 
بهشون اعتماد میکردی و باور میکردی. 
من که سنم به این "قبل تر" قد نداد.اما اگر هنوزم دل و زبون آدما یکی بود چقدر خوووووب تر بود زندگی!

فقط تو همین چند روز گذشته دو تا پسر بهم گفتن که دوست داشتنشون به خاطر دلشونه نه از رو هوس. 

چی شد که اینجوری شد؟ 
که مجبور شدیم برای بیان علاقمون اثبات کنیم پای هوس در میون نیست! 
تهش قراره به کجا برسه؟ 
به اینکه همه با هم "تنها" باشیم؟ 
یا اینکه قید احساسمونو بزنیم؟ 
یا بیخیال رابطه های سالم و صادقانه بشیم؟ 
چی شد که اینجوری شد؟ 
و تهش قراره به کجا برسه؟
نوشته شده در یکشنبه 23 فروردین‌ماه سال 1394ساعت 21:25 توسط بیتا

برای تسکین به واژه ها چنگ میزنم

چاره ای جز این نیست

دشوار شدم

و دشوار زنی ست که رویایش را از دست داده


بیتا

نوشته شده در جمعه 21 فروردین‌ماه سال 1394ساعت 21:56 توسط بیتا

هر کجا احساسی...
دانه ی الماسی...
نم نم بارانی...
بارش لرزانی....
خیسی گونه ای سرخ...
در تمنای نگاهی آمیخت....!!!!
تو بدان، دست "زنی" در کار است....
شاهکار است این "زن" ...
خالقِ هر غزل و شادی و عشق ....
و خداوند به او می بالد...
که تمام شوقش، عشق و احساسش را ...
در وجود "زن" به عالَم آموخت....


"تقدیم به تمام زنان ایران زمین"
"تقدیم به مادرم بهترینِ زندگی من"
نوشته شده در چهارشنبه 19 فروردین‌ماه سال 1394ساعت 09:03 توسط بیتا

خودش را انداخته وسط زندگیم  
میخواهد مرا خاک کند 
رخنه میکند توی مغزم،فکرم،روانم،احساسم 
میخواهد مرا از پا دربیاورد 
درد میشود  
میرود توی معده ام به سوزش می اندازدش 
گاهی میچِپَد توی دست و کتف و پاهایم 
مثلا میخواهد خودی نشان دهد. 
یک وقت هایی میرود توی سرم میشود سردرد و سرگیجه. 
اما من میدان نمی دهم که جولان بدهد! 
میخندم. 
اصلا چه معنی دارد آدم کم بیاورد جلوی اویی که درد میشود می افتد به جانش! 
فقط 
آن زمان که اشک میشود و میدود در چشمانم 
مرا تابِ تحمل دگر نیست...
نوشته شده در یکشنبه 16 فروردین‌ماه سال 1394ساعت 17:53 توسط بیتا

با یه دوستی حرف میزدم 

ازش این سوال تکراری رو پرسیدم که به نظرت عشق با دوست داشتن فرق داره؟

گفت :آره ،عشق مرحله ی بعدی دوست داشتنه.

بعد تو دلم از خودم سوال کردمو بلند جواب دادم.

سوال تکراری که این دفعه توی همون لحظه یه جواب تازه براش داشتم.

گفتم :به نظر من عشق یه بار تو زندگی آدم اتفاق می افته که لزوما هم اون شخص نفر اولی که وارد زندگیمون هست نیست.گفتم به این موضوع که آدم عاشق نفر اول زندگیشه و عشق اول و اینا چیزا اعتقاد ندارم.گفتم اون حس عاشقی رو تو زندگیت به یه نفر فقط داری اما که هیچ وقتم بهش نمیرسی یا اگه برسی ازش جدا میشی.چون عشق فقط حاصل احساس آدماست.یه هیجان و کنجکاوی و شور فوق العاده نسبت به طرف مقابل که همونطوری که زود اوج میگیری زودم سقوط میکنه.

اما دوست داشتن اینطوری نیست.کم کم به وجود میاد و زاییده احساس و عقل آدماست.برا همین موندگاریش خیلی بیشتره اگه یه روزی احساست ضعیف بشه نسبت به طرف مقابلت عقلت هست یا اگه عقلت ضعیف بشه احساست رو داری هنوز اینطوریه که پایه های رابطتت خیلی قوی تره!

گفتم ترجیح میدم یه نفر خیلی زیاد دوستم داشته باشه تا عاشقم باشه.چون دوست دارم بتونم رو بودنش رو احساسش رو علاقش رو وجودش حساب کنم تا اینکه نگران این باشم که فردا هم همین شعف و شور رو نسبت به من داره یا نه.

ترجیح میدم یه نفر عاقلانه دوستم داشته باشه تا اینکه دیوانه وار عاشقم باشه.

نوشته شده در چهارشنبه 12 فروردین‌ماه سال 1394ساعت 14:50 توسط بیتا

توی اتوبوس نشستی
کنار پنجره
و بدون اینکه به چیزی فکر کرده باشی
بدون اینکه یاد خاطره ای افتاده باشی
بدون هیچ اتفاقی که ذره ای ناراحتت کرده باشه.
یهو میزنی زیر گریه 
انقدر سریع و زیاد اشک میریزی که تمام صورتت خیس میشه!
و نمیدونی چرا!
شاید برای روزایی رفت.
شاید برای روزایی که  دوست داشتی بیاد هیچ وقت نیومد.
شاید برای روزایی که دارن میان و منتظرشون نیستی.
نمیدونی چرا ولی یهو به شدت گریه میکنی و ناگهان ساکت میشی.
همین.
نوشته شده در سه‌شنبه 11 فروردین‌ماه سال 1394ساعت 01:26 توسط بیتا

نمیدانم هوایم هوایی ات میکند
یا به هوای دیگری میروی
که اینگونه بی هوا طوفانی میشوی
این روز ها کمی معتدل باش با احتمال بارش باران محبتت.
بگذار هوایمان بهاری شود
بگذار در هوای هم نفس بکشیم.

بیتا



نوشته شده در دوشنبه 10 فروردین‌ماه سال 1394ساعت 17:38 توسط بیتا


Design By : Pichak