-
در دل من عقابی است
شنبه 27 دیماه سال 1393 12:03
من اگه بدم مزخرم اخلاقم سگی و گوهیه اگه بیشعورم حتی اگه نمک نشناس و بی محبتم حتی اگه نفهمم اگه طرز فکرم باهات فرق داره اگه طرز زندگیم باهات فرق داره اگه هر موجود رزل و پستی که فکر میکنی هستم،هستم، امروز تبدیل به این موجود نشدم! من بیست و یک ساله که اینطوریم و تو بیست و یک ساله داری با این موجود زندگی میکنی! چرا تا...
-
تنفس
جمعه 26 دیماه سال 1393 01:14
این که نمی آیم نمی نویسم دلیل شاد و خندان بودنم نیست! خسته ام از تکرار ویرانی هایم بگذار کمی من به حال خود باشمو تو به حال خود.
-
پیشواز 16 دی میرویم:)
شنبه 13 دیماه سال 1393 01:07
دوست داشته شدن حس فوقالعاده ایه! اونقدر که واژه ها عاجزن از بیان! امروز، آدم هایی که خیلی برام ارزشمند هستن قشنگ ترین حس دنیا رو بهم هدیه کردن.که قابل ستایش تر از هر هدیه ی مادی بود. حس خوب اینکه هنوز تو زندگیم هستن کسایی که براشون مهم باشم،که دوست داشته بشم. *ممنونم از همتون،این جشن تولد تا ابد دنیا یادم نمیره! **جای...
-
عطر تو...
سهشنبه 9 دیماه سال 1393 18:20
گاهی هستی و عزیزتر میشوی گاهی هم نیستی و هستی حظور نداری اما هستی... کجای زندگیم ایستاده ای که هر چه میروم به تو میرسم! مثل وقت های که انگار زمین و ماه غرق در عطرت شده اند عطرت میپیچد در مشامم! و من در کوچه پس کوچه خاطرات گم میشوم... همیشه،همه جا هستی...
-
وصف حال
جمعه 28 آذرماه سال 1393 00:36
کسی چه میداند من امروز چند بار فرو ریختم چند بار دلتنگ شدم از دیدن کسی که فقط پیراهنش شبیه تو بود گاهی اوقات حسرت تکرار یک لحظه دیوانه کننده ترین حس دنیاست ژوان هریس
-
من از هر دو چشیدم...
پنجشنبه 20 آذرماه سال 1393 16:53
درد آدمی را قوی تر میکند. و شکست آدمی را عاقل تر.
-
آدما،بالسا هستن
سهشنبه 18 آذرماه سال 1393 18:17
وقتی میخوای قاب پنجره واسه ماکتت در بیاری چوب بالسا رو باید از داخل برش بدی، بشکنی تا تمیز در بیاد. تمام مدت ماکت ساختن با خودم فکر میکنم که آدما شبیه به چوب بالسا هستن،بعضی وقتا برای یه پنجره به بیرون باید از تو ،از درون بشکنن!!!
-
factory reset
یکشنبه 16 آذرماه سال 1393 01:57
میری که حالتو خوب کنی. خوب میشی اما لحظه ای.چون یه چیزایی نمیزاره آب خوش از گلوت پایین بره! خوبیا!اما مدام یهو یه چیزایی خُره میندازه به جونت! یه چیزایی مثل طعم قلیون آلبالو،مثل خاطره های خوبی که بد شد و خوب نموند... خلاصه این روزا واسه یه تفریح ساده،واسه یکی دو ساعت حال خوش باید جون بکنم!!! *همیشه گفتم،بازم میگم.کاش...
-
دسته ی چهارم
شنبه 8 آذرماه سال 1393 16:58
آدمایی هستن که خطرناکن و غیر قابل اعتماد.اینا اونایی هستن که حتی به چهار چوب های خودشونم پای بند نیستن! آدمایی هستن سطحی و یکنواخت .اینا اونای هستن که یک سری قانون دارن تو زندگیشون(اکثرا خود ساخته)که تحت هیچ شرایطی از اونا تخطی نمیکنن. آ دمایی هستن امن و اروم که یه خط مشی دارن که بسته به شرایط و اوضاع گاهی استثنا قائل...
-
نصرت رحمانی
چهارشنبه 5 آذرماه سال 1393 18:22
وقتی صدای حادثه خوابید بر سنگ گور من بنویسید: - یک جنگجو که نجنگید اما …، شکست خورد
-
فقط بخندیم.باشه؟
سهشنبه 4 آذرماه سال 1393 21:07
بهمان یاد داده اند به بدبختی هایمان بخندیم جک و فکاهی بسازیم از کمبودهایمان و در انواع شبکه های مجازی پخش کنیم بخندیم به نابودشدنمان به گرانی فقر به خلا های روانی و جنسی به کم فرهنگی و بی فرهنگی در زمینه های مختلف و در طبقات متفاوت بخندیم و چشم هایمان را ببندیم به واقعیات بخندیم که نشنویم نبینیم و آنقدر بخندیم که...
-
اُخرایی
دوشنبه 26 آبانماه سال 1393 18:45
روزهای خوبی نیست! سخت میگذرد بد میگذرد و دیر! هر ثانیه اش کش می آید و تو تمام روز در انتظار این تمام شدن هستی فردا میرسد و این انتظار مضحکِ بی دلیلِ بی معنا تمام نمیشود! انگار بختکی شده روی روزگارت یک حسِ سکون و کرختیِ اسف ناکی مدام درونت ریشه میدواند و نمیدانی با کدام تیشه میشود به ریشه اش زد قبل از آنکه همه ی وجودت...
-
زندگی مشترک آقای محمودی و بانو
یکشنبه 18 آبانماه سال 1393 19:06
ساناز: من باهات پام،اما مشکل اینه که اخلاق زن تو آشپزخونه رو ندارم.اون چیزی که تو میخوای شتر گاو پلنگه. شما زن امروزی میخوای با روحیات زن دیروزی. * مرز تعادل کجاست که همه گمش کردیم؟! چرا از همدیگه راضی نیستیم؟!روی چیزهایی پا فشاری داریم که خودمون باورشون نداریم! ما آدما خیلی پیچیده هستیم،خعلی!
-
میگویند:
چهارشنبه 14 آبانماه سال 1393 11:30
خوش به حالت حتی خم به ابرو نیاوردی ... نمی دانند بعضی دردها کمر خم می کنند، نه ابرو ... !
-
فصل ها تکرار میشوند اما تکراری،نه.
دوشنبه 12 آبانماه سال 1393 17:46
همیشه هستند اما نه میتوان عادت کرد نه خو گرفت. بعضی چیزها هرچقدر هم کهنه شوند رنگ نمیبازند بعضی زخم ها تا ابد دنیا درد دارد امروز پیش تو بغضم را مثل همیشه خفه کردم اما باران که بارید دیگر نمیشد تظاهر کرد دیگر نمیشد من باشم و تو باشی و باران باشد و نبارم! بگویم:"حال من عجیـــــــــــــــب خووووووب است." امروز...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 12 آبانماه سال 1393 12:17
-
خیلی ساده ام.پس چرا همیشه درک کردنم انقدر سخته؟!
شنبه 10 آبانماه سال 1393 20:56
کم اند آدم های که بفهمند مرا حرفم را مقصودم فکرم احساسم را ... به راستی چرا میان انبوهی از شخصیت های متفاوت، باز هم این همه تنهایم؟! کم اند آدم هایی که بفهمند مرا... خیلی کم!
-
تلاقی فصل ها
پنجشنبه 8 آبانماه سال 1393 11:48
همراه با پاییز فصل جدیدی در من آغاز شد فصلی که رنگ و بوی پاییز را هم به ارث برده است بارانی خزان سرد و غمناک اما ... زیبا رنگارنگ لذت بخش و پر از احساس! پاییز شد. در من هم. همه جا مرطوب است. این سطر ها بوی نم میدهد پاییز، این فصل تازه از زندگی ام، حتی این شهر! همه چیز خیس است حتی چشم های من...
-
این شهر غروب های بد دلگیر کننده ای داره...
سهشنبه 6 آبانماه سال 1393 19:49
-
به سمت ماندنت راهی نمیشوی چرا
سهشنبه 6 آبانماه سال 1393 19:40
میدونی بدیِ دیدنِ خوابِ اینکه تو زنده شدی و پیشمی چیه؟ اینکه وقتی بیدار میشم نیستی و انگار که دوباره مردی... باز همون غم همون درد همون گریه...
-
خندیدند
شنبه 3 آبانماه سال 1393 18:47
به گمانم دیشب روح هایمان با هم ملاقات داشتند یکدیگر را در اغوش کشیدند بوییدند بوسیدند نوازش کردند... جسم هایمان چقدر از هم دورند اما!
-
یک چیزهایی در من مُرده است...
پنجشنبه 1 آبانماه سال 1393 21:33
این روزها بوی کاج میدهم بوی چوب این روزها نه میگذارم کسی از نزدیکیم رد شود نه مسیرهای پر رفت و آمد را انتخاب میکنم سرم را بالا میگیرم میبینم اما نگاه نمیکنم در میان زرق برق ویترین مغازه ها میان همهمه ی عابر ها راه میروم راه میروم راه میرم و همه چیز در پس غباری سنگین کدر میشود جز موسیقی در حال پخش... و با خودم فکر...
-
پرستو عوض زاده
پنجشنبه 1 آبانماه سال 1393 21:10
یک شاعر فقط توانست چند ده روز از تکرار علنی ضمیر دوم شخص مفرد خودداری کند فقط توانست چند ده روز به سختی نفس بکشد! یک شاعر توانست برای همیشه خودش را فراموش کند اما نتوانست تو را... آاااااخ...تو... این سطر ها را با لحجه هق هق بخوان!!!
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 27 مهرماه سال 1393 14:41
اندوه که از حد بگذرد، جایش را میدهد به یک بی اعتناعی مزمن!
-
بودن یا نبودن،مسئله این است!
یکشنبه 27 مهرماه سال 1393 01:53
با حسرت خاصی گفت:سالی یک بار،فقط عید به عید پدرمو میبینم.خیلی حرفه ها! زیر لب گفتم:خوش به حالت... گفت:تو هم سالی یه بار پدرتو میبینی!؟ و حتی تو مخیلشم نمیگنجید چه فکری تو ذهنم تبدیل به جمله"خوش به حالت" شده بود...
-
مبادا که...
جمعه 25 مهرماه سال 1393 02:02
همه را از خودم میرانم مبادا قصد نزدیک تر شدن داشته باشند مبادا عاشقم شوند با کوچکترین نشانه تمام وجودم ناقوس میزند هشدار میدهد، باز میدارد مرا از قدم بعدی از همه میگریزم مبادا بیایند و ادعای عاشقی کنند مبادا... من میترسم از اینده من میترسم از سلام کسی را علیک گفتن میترسم از تکرار از مرور و بازگو کردن گذشته از رد گاه...
-
"رفتن" بیش از همه
پنجشنبه 17 مهرماه سال 1393 21:05
ای کاش یک نفر بود که واقعا "بود".... یک نفر که "بودنی" بود... میتوانست با او "ماند" ای کاش فقط کسی "می آمد" که لازم نباشد برود... میتوانست با او تا ابد دنیا "یکی شد" بودن ماندن آمدن یکی شدن.... این فعل ها چقدر سنگین صرف میشوند!
-
من از تموم آدمای این شهر بیزارم،چون با یکیشون خاطره دارم...
سهشنبه 15 مهرماه سال 1393 22:43
ﺗﻪ ﺍﺗﻮﺑﻮﺱ، ﺁﻥ ﺻﻨﺪﻟﯽ ﺁﺧﺮ، ﮐﻨﺎﺭ ﺷﯿﺸﻪ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺟﺎﯼ ﺩﻧﯿﺎﺳﺖ ﺑﺮﺍﯼ ﺁﻧﮑﻪ ﻣﭽﺎﻟﻪ ﺷﻮﯼ ﺩﺭ ﺧﻮﺩﺕ ﺳﺮﺕ ﺭﺍ ﺑﭽﺴﺒﺎﻧﯽ ﺑﻪ ﺷﯿﺸﻪ ﻭ ﺯﻝ ﺑﺰﻧﯽ ﺑﻪ ﯾﮏ ﺟﺎﯼ ﺩﻭﺭ.... آنجایی که رویاهات پر میکشیدن یه روز ﻭ ﻓﮑﺮ ﮐﻨﯽ ﺑﻪ ﭼﯿﺰﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﯼ ... ﻭ ﻓﮑﺮ ﮐﻨﯽ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮﺍﺗﯽ ﮐﻪ ﺁﺯﺍﺭﺕ ﻣﯿﺪهد ﻭ ﮔﺎﻫﯽ ﭼﺸﻤﻬﺎﯾﺖ ﺧﯿﺲ ﺷﻮﺩ، ﺍﺯﺣﻀﻮﺭ ﭘُﺮ ﺭﻧﮓ ﯾﮏ ﺧﯿﺎﻝ ﻭ ﯾﺎﺩﺕ ﺑﺮﻭﺩ ﻣﻘﺼﺪﺕ ﮐﺠﺎﺳﺖ ﻭ ﺩﻟﺖ...
-
خوب نیستم...
پنجشنبه 10 مهرماه سال 1393 10:26
شوخی که نیست! سه سال است ندیدمت! که رفتی... سه سال است معنای دلتنگ شدن برایت را به خوبی درک کرده ام... جای خالیت را بارها حس کرده ام... اما هنوز با نبودنت خو نگرفته ام... به خودم که آمدم دیدم نیستی که دیگر برادر ندارم... شوخی که نیست! سه سال است هر روز بوسیدن صورت سردت برایم تداعی میشود سه سال است که سیزده مهر سالروز...
-
رد زخم های عمیق...
دوشنبه 7 مهرماه سال 1393 18:05
رفتن ترک کردن از هر نوع که باشد همیشه سخت است... رفتن از یه رابطه یه خونه یه شهر ترک کردن خانواده محیط کار رفتن از هر محیط یا شرایطی که بهش عادت کردی خو گرفتی دوسش داری و بهش محتاجی جز سخت ترینِ سخت ها یا حتی غیر ممکن ترینِ غیر ممکن هاست! اما گاهی زمانی میرسد که باید غیر ممکن ترین ها را ممکن کنی... میرسد زمانی که...